الشيخ أبو الفتوح الرازي

210

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

جملهء اهل شهر - زن و مرد و كودك و پير و جوان و خرد و بزرگ - بيرون آمدند و چهار پاى و بهايم را بيرون آوردند ( 1 ) و به صحرا بيرون شدند ، و بفرمود : تا كودكان را از مادران ( 2 ) جدا كردند ، و بچّگان چهار پايان را از ماديان ( 3 ) جدا كردند ، و او جامهء ملوكانه بكند و پلاسى در پوشيد ، و مردمان را بفرمود تا به يك بار بانگ برآوردند و گريه و ضجّه برگرفتند ، و چهار پايان به ناله آمدند ، و كودكان به گريه آمدند ( 4 ) ، و آوازها بلند شد به دعا و تضرّع ، و ملك سر برهنه كرد و پاى برهنه كرد ( 5 ) و روى بر خاك نهاد و گفت : اى خداى يونس ! ما خواستيم تا يونس را وسيلت سازيم ، اكنون يونس به شوم ( 6 ) گناه ما از ميان ما برفت ، ما به درگاه تو آمديم و تن تسليم كرده و فرمان تو را گردن نهاده و به تو ايمان آورده . بار خدايا ! به رحمت تو بر بندگانت و به قدر [ و ] ( 7 ) منزلت يونس بر تو كه اين عذاب از ما بردارى . خداى تعالى از ايشان صدق نيّت شناخت ، عذاب از ايشان برداشت . عبد اللَّه مسعود گفت : از صدق توبهء قوم يونس آن بود كه ، ردّ مظالم كردند با يكديگر تا اگر مردى از آن كسى سنگى ( 8 ) برگرفته بود و در بنايى بسته ( 9 ) ، بيامد و آن سنگ بر كند و با در سراى آن كس برد . صالح المرّىّ روايت كرد عن ابى عمران الجونىّ ( 10 ) عن ابى الجلد كه او گفت : چون عذاب به سر قوم يونس آمد ، بدويدند [ به پيرى ] ( 11 ) از بقيّهء علما كه در ميان ايشان بود گفتند : يا شيخ ما و عالم ما ! عذاب نزديك رسيد ( 12 ) ، چه كنيم ؟ گفت : ايمان آرى ، و خداى را به اين نامها بخوانى : يا حىّ يا قيّوم ! يا حىّ حين لا حىّ يا حىّ محيى الموتى ، يا حىّ لا إله الَّا انت . خداى را بدين كلمات بخواندند ، خداى

--> ( 1 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مل و مج : بيرون بردند . ( 2 ) . آج ، بم ، لب ، آز : مادر . ( 3 ) . همهء نسخه بدلها : مادران . ( 4 ) . مل : به گريه افتادند . ( 5 ) . آو ، آج ، بم ، لب ، آز : سر و پاى برهنه كرد . ( 6 ) . آو ، آج ، بم ، مل ، لب ، آز : به شومى . ( 7 ) . اساس : ندارد ، به قياس با نسخهء آو ، و ديگر نسخه بدلها ، افزوده شد . ( 8 ) . آج ، لب ، آز : حتى اگر كسى سنگى از كسى . ( 9 ) . آو ، آج ، بم ، لب ، آز : به كار برده ، مل ، مج : داشته . ( 10 ) . آو ، آج ، بم ، لب ، آز : الجوينى ، مل : الحوى . ( 11 ) . اساس : ندارد ، به قياس با نسخهء مل ، افزوده شد . ( 12 ) . آو ، آج ، بم ، لب ، آز : است .